در این قسمت به عنوان کردن مثال زندگی انسان با یک موبایل و تفاوت معجزه با سحر و جادو می پردازیم و بیان می کنیم چرا در حرم ها یک آدم سوخته شفا نمی گیرد و یا چرا یک نفر بدون دست معجزه نمی شود دست در بیاورد؟ و چرا مردم بجای کسب علم به دنیال فقط معجزه نمی روند ؟ و آیا پیامبر ها از سمت آدم فضایی ها یا اجنه نیستند؟ و پاسخ خیلی از سوال های ذهنی دیگر
اپیزود سوم
آیا ممکن است جهان، آنگونه که تصور میکنیم نباشد؟
یکی از پرسشهایی که ذهن انسان را از گذشته تا امروز درگیر کرده، این است که آیا واقعیتی که تجربه میکنیم، تمام واقعیت است؟
برای پاسخ دادن به این سؤال، ابتدا باید بپذیریم که ابزارهای شناخت ما محدود هستند.
چشم انسان تنها بخش کوچکی از طیف نور را میبیند و گوش او نیز فقط محدودهای از امواج صوتی را دریافت میکند. در نتیجه، آنچه ما از جهان درک میکنیم، لزوماً تمام حقیقت نیست؛ بلکه بخشی از آن است که ابزارهای ادراکی ما توان دریافتش را دارند
اگر موجودات دوبعدی وجود داشتند…
فرض کنید جهانی فقط با دو بُعد وجود داشته باشد؛ جهانی که ساکنان آن فقط طول و عرض را میشناسند و هیچ تصوری از ارتفاع ندارند.
اگر یک کره از دنیای سهبعدی وارد جهان آنها شود، ساکنان آن دنیا چه خواهند دید؟
آنها هرگز یک کره را مشاهده نخواهند کرد.
در عوض، ابتدا نقطهای کوچک میبینند، سپس آن نقطه به دایرهای بزرگتر تبدیل میشود، بعد دوباره کوچکتر میشود و در نهایت از بین میرود.
برای آنها این اتفاق شاید کاملاً اسرارآمیز باشد، در حالی که برای ما، تنها عبور یک کره از صفحهای دوبعدی است.
شاید بعضی از پدیدههایی که برای ما عجیب به نظر میرسند نیز ناشی از محدود بودن زاویهٔ دید ما باشند، نه لزوماً عجیب بودن خودِ واقعیت.
محدودیت درک، به معنای نبودن نیست
گاهی چون چیزی را نمیبینیم، تصور میکنیم وجود ندارد.
اما تاریخ علم بارها نشان داده است که چنین نتیجهگیریای درست نیست.
تا پیش از اختراع میکروسکوپ، انسان از وجود باکتریها و بسیاری از موجودات ریز آگاهی نداشت.
تا پیش از توسعهٔ ابزارهای نجومی، بسیاری از اجرام آسمانی نیز برای بشر ناشناخته بودند.
بنابراین، «ندیدن» همیشه به معنای «نبودن» نیست.
از سوی دیگر، همین نکته به ما یادآوری میکند که «ادعا کردن وجود چیزی» هم بدون دلیل کافی، درست نیست.
به همین دلیل، هم در پذیرش و هم در انکار، باید جانب احتیاط را حفظ کنیم.
علم؛ مسیری برای نزدیک شدن به حقیقت
به نظر من، زیبایی علم در این است که همیشه امکان اصلاح وجود دارد.
دانشمندان نیز وقتی به نتیجهای میرسند، آن را تا زمانی معتبر میدانند که شواهد تازه خلاف آن را نشان نداده باشد.
به همین دلیل، علم بر پایهٔ پرسش، آزمون و بازنگری پیش میرود.
این نگاه، نه نشانهٔ ضعف علم، بلکه نشانهٔ پویایی آن است.
شاید اگر ما هم در زندگی چنین نگاهی داشته باشیم، کمتر دچار تعصب شویم و راحتتر بتوانیم دیدگاههای مختلف را بررسی کنیم.
در نهایت، آنچه اهمیت دارد، رسیدن به حقیقت است؛ نه صرفاً دفاع از باورهای قبلی خودمان.